سایت های مرتبط

 

فرهنگ مردم کرمان چاپ پست الکترونیکی
پوشاك زنان قديم كرمان

نمونه ای از پوشاك زنان قدیم

چارقد (cârqad): پارچه ايست چهارگوش که آن را به صورت سه گوش تا کرده و بوسيله سنجاق قفلی زير گلو محکم می شود. افراد غنی به سنجاق قفلی گوي هاي طلايی يا سنجاق طلا آويزان می کردند.
چادر عبايی: تا زمان کشف حجاب زنان چادر عبايی که به صورت چادر عربی به سر می کردند که از کنار ابروها درز داشته و دستها از آستينهای آن بيرون می آمدند. به وسيلة پارچه سفيد تور مانندی که به صورت افقی به اندازة cm4-3 دوخته می شده و روی صورت قرار می گرفته که به آن جوم "jum" می گفتند.

پيچه (piče): پيچه نقاب مانند بوده و از يال و دم اسب تهيه می شده است. پيچه را بوسيلة روبانی که در بالای آن وصل می شده روی پيشانی قرار می دادند و بند آن را پشت سر گره می زدند ، آنگاه چادر مشکی را روی آن می انداختند.

چادر دلاغ (čâdordolâq): همان چاقچور يا چاقشور است. جورابی است از نوک انگشت پا تا کمر که پاچه آن تنگ و بالای آن گشاد و شلوار مانند است که زنها به پا می کردند. چادردلاغ به صورت چادر عربی اما بدون آستين بوده و شلوار مشکی زير آن می پوشيدند.

شليته (selite): دامن کوتاه و پرچينی بوده که روی شلوار به تن می کردند و کمر آن مانند شلوار دارای ليفه بوده که با نخی به کمر محکم مي شده است.
. پيراهن فانوسی: اين پيراهن دارای يقة گرد ، آستين بلند که در قسمت کمر آن چين ريز زيادی می خورده است.
. پيرن: پيراهن چين دار يقه گرد و دارای آستين لوله ای يا پفی بوده است.
. پيراهن شش ترک: قسمت کمر اين پيراهن تنگ دوخته می شد و پائين تنه دو برابر گشاد بوده است. آستين ها بلند و سرشانه چين ميخورده است.

يل (yal): نوعی تن پوش (کت) که زنان و دختران در فصل سرما تن می کردند. قد آن تا روی باسن بوده است.
. پيراهن چين پيله ای: از جنس کتان دارای يقه گرد و آستينهای بلند بوده است. دارای مچ پيچ بوده پايين تنه را مانند

پای پوشها: ساغری ، قندره ، کفش های گيوه ای ، گالش

 

كرمان شهر شش دروازه

شهر كرمان سابقا داراي شش دروازه و حصاري دور تا دور داشت بيرون حصار به فاصله چهار تا شش متر خندق بود و به فاصله هايي در حدود سيصد متر و بعضي جا پانصد متر برج هائي داشت و در دو طرف هر دروازه يك برج آجري ساخته شده بود بقيه برج ها و حصار از گل رس بود عمق خندق ها در بعضي جاها هشت متر و بعضي جاها شش متر بود و حصار دور تا دور شهر تقريبا ده كيلومتر يك فرسخ و نيم محلي بود شش دروازه فوق هر كدام اسمي مناسب به خود داشت :

1- دروازه رق آباد يا ريگ آباد اين دروازه در جنوب شهر واقع و چون هم مرز اراضي رق آباد بود به اين مناسبت بنام رق آباد خوانده مي شد اين درواززه بر سر راه ماهان ، جوپار ، بم و گلباف ، رابر ، راين و جيرفت و بافت و توابع جنوبي كه در طرف جنوب شرقي كرمان واقع بودند قرار داشت و هر صبح و شام قافله هاي سنگين و مسافريني بي شمار خارج و داخل شهر ميشدند مخصوصا ايام تابستان كه ميوه جات از دهات اطراف به شهر حمل مي شد چنانچه شب مي آمدند كه دروازه بسته بود بيرون دروازه در جايي به نام قليون‌چي كه تقريبا قهوه خانه هاي امروزي بود ، مي ماندند تا آفتاب بزند و دروازه باز شود و چنانچه اذان صبح مي رسيدند به موقع بود مي توانستند با مختصر بازرسي داخل شوند ( باقيمانده يكي از آنها تا همين چند سال در كوچه اي به همين نام بين خيابان منتظري و 24 آذر وجود داشت كه درخت خشكيده‌ي ان هنوز هم باقي است )خلاصه ازدحام زيادي توأم با صداي حيوانات به گوش مي رسيد و دروازه بان وظيفه داشت بارهائي كه به شهر حمل ميشد بازرسي نمايد و چنانچه ميوه فاسد يا گوشت مانده مي ديد آن ها را در خندق مي ريخت و صاحب آن را بازداشت ميكرد و همچنين اشخاص مشكوك را به شهر راه نميدادند مگر آنكه معروف و ضامن بدهند سر درب اين دروازه ها ستون هاي دو طرف كه به شكل مناره ساخته شده بود تمام كاشيكاري و اشكالي از پهلوان ها از جمله رستم و سهراب و پهلوان اسد بمي كه پهلواني بنام بود نقش بسته بود و درب آن از چوب محكم ضخيم از چنار يا گردو به ارتفاع چهار متر و پهنا سه متر تا سه متر و نيم ساخته شده بود و گل ميخ هاي آهني به آن نصب و از داخل شب بندي آهني داشت كه با قفلي بسيار بزرگ باز و بسته ميشد دروازه بانها از گروه شش نفري تا هشت نفري و در موقع خطر از گروهي چهل نفري تشكيل مي گرديد و اين عده كشيك داشتند و دو نفر دائما مي بايست بيدار و مواظبت نمايند تا كسي درب را باز ننموده داخل و خارج نشوند و براي استراحت اين گروه در داخل دروازه در دو طرف اطاق هاي متعدد ساخته شده بود . در سال 1314 شمسي به دستور شهرداري كه سابق بلديه ناميده مي شد خراب و خندق هاي اطراف آن را پر نمودند اين دروازه درست مقابل مسجد قائم خيابان احمدي در پنجاه متري روبروي آن مسجد واقع بود كه امروز اثري از آن بجاي نمانده .


دروازه مسجد ‌اين دروازه چون نزديك به مسجد جامع كرمان بوده به اين مناسبت به آن دروازه مسجد ميگفتند و درست واقع شده بود در اول بازار ميدان مظفري و يكي از دروازه هاي بود كه جمعيت يادي از آن داخل و خارج مي شد و بيشتر بار و ميوه كه از ماهان و سرآسياب فرسنگي و شهداد كه سابق به آن خبيص مي گفتند و همچنين انگور كه از سيرچ و گلباف كه سابق گوك ناميده ميشد وارد كرمان ميشد راه عبورشان از همين دروازه بوده و نيز زواري كه از راه لوت مي بايست به مشهد مقدس بروند از همين دروازه خارج ميشدند اين دروازه به دستور سلطان محمد مظفر باني مسجد جامع كرمان ساخته شده و در بهترين محل شهر واقع ميشد مانند دروازه رق آباد و سر درب و دو طرف آن كاشي كاري شده بود ولي بجاي اشكال رستم و پهلوان اسد آياتي از قرآن روي كاشي هاي آبي رنگ حك شده بود كه منظره بسيار جالبي داشته دروازه مسجد چون رو به خرابي گذارده بود و در صدد تعمير آن برنيامدند در سال 1296 شمسي چون خطر فرو ريختن داشت آن را خراب و مردم كاشي ها و آجر آن را بردند محل اين دروازه درست در اول بازار مظفري بوده كه در حال حاضر اثري از آن باقي نيست . 2-

3- دروازه ناصريه ‌يكي از بناهاي بزرگ و بسيار عالي كرمان بوده كه بر پنج دروازه ي ديگر كرمان برتري داشته و مجراي آب سعيدي كه در موقع خطر و هجوم دشمن ميبايست خندق ها را پر از آب نمايند در وسط همين دروازه قرار داشته سر در و ستون هاي اين دروازه از كاشي هاي سياه و آبي و بنفش كه اشعاري دل پذير بر آنها نقش داشته ساخته شده بود راه شهداد و كوهپايه و زرند و راور و ناي بند دهات اطراف اين قصبه ها از همين دروازه بوده بعضي از تاريخ هاي كرمان نوشته اند دروازه ناصريه به دستور امير شاهرخ امير تيمور گوركاني ساخته شده است ولي اين روايتي ضعيف است و بعضي عقيده بر آن دارند كه دروازه سلطاني به دستور امير شاهرخ ساخته شده و دروازه ناصريه و برج و خندق اطراف به دستور او تعمير و مرمت شده است خلاصه دروازه ناصريه يكي از دروازه هاي قديمي كرمان بوده و موقع هجوم لشكريان آغامحمد خان قاجار لطفعلي خان زند از همين دروازه خارج و به طرف بم فرار نموده محل دقيق اين دروازه در طرف راست خيابان ناصريه اول خيابان ده متري كه سابق كوچه ي عريضي بود و به نام كوچه مريضخانه معروف است واقع شده بود و امروز اثري از آن باقي نيست و در سال 1308 به دستور بلديه خراب و خيابان ناصريه كه به مناسبت اسم همين دروازه كه در آن قرار داشته احداث و بنام خيابان ناصريه نام گذاري گرديد .

دروازه گبري ‌اين دروازه در طرف شمال كرمان واقع و چون متصل به محله گبرخانه بوده بنام دروازه گبري معروف بوده اين دروازه درست مقابل دروازه رق آباد واقع و فاصله بين اين دو درست شش كيلومتر ، يك فرسنگ سابق بوده و ارتفاق اين دروازه قريب سه متر بوده و گويند موقعي كه نادرشاه در سفر دوم به كرمان آمد از همين دروازه با اسب وارد شهر شد و چون دروازه را با قالي و شال زينت داده بودند نادر متوجه كوتاهي دروازه نشد و با اسب كه داخل شد پشت او به چهار چوب گرفت و خراش برداشت ،‌حكومت شهر خاندان قلي بيگ را مورد عتاب و خطاب قرار داد و آن بيچاره را بطرزي هولناك اعدام نمود كه شرح آن در تاريخ كرمان آمده است . اين دروازه چون بر سر راه خبيص (شهداد) و دهات زرند و راور كوير و دهات گوهپايه واقع شده بود همه روز بارهاي خشكبار و ميوه وهندوانه و خربزه زيادي وارد شهر و دروازه بان هاي آن درآمد خوبي داشتند اين دروازه نيز بسيار قديمي و در همان اوان كه محل گبرخانه را ساخته اند اي دروازه را هم احداث نموده اند . دروازه گبري در وسط خيابان ابوحامد در اول خيابان شمال وجنوبي واقع و در سال 1310 به دستور بلديه وقت خراب و امروز اثري از آن باقي نيست در دو طرف اين دروازه كاشي كاري زيبائي شده بود كه قديمي بودن آن را ميرساند كاشي هاي آن از رنگ سياه و آبي لعاب ديده بود. 4-

5- دروازه سلطاني ‌اين دروازه در حد شمالي ارگ دولتي واقع و محل آن درست در اول كوچه دبيرستان بهمنيار (‌درب شمالي سازمان آموزش و پرورش استان فعلي )‌ بوده ، عبور و مرور از اين دروازه كمتر از ساير دروازه ها صورت مي گرفته به لحاظ آن كه در حد جنوب غربي شهر كه ارگ دولتي نيز در همين محل واقع بوده جمعيت كمي زندگاني مينمودند متصل بوده و يكي دو محله از شهر راه عبورشان از اين دروازه بوده و آن دو محله يكي محله كليمي ها و ديگر محله دولت خانه كه شاهرخ زرندي در عصر كريم خان حاكم كرمان بوده ساخته است پاسداران اين دروازه از ساير دروازه ها بيشتر بوده چون متصل به ارگ دولتي بوده .اين دروازه به نام دولت نيز خوانده مي شد سر درب و مناره هاي دو طرف اين دروازه با كاشي هاي سياه و قهوه اي كوچك زينت يافته بود روايت ديگر ميگويند دولت خانه كه به دستور شاهرخ زرندي ساخته شده اين دروازه آن محله بوده است اين دروازه چون رو به خرابي و انهدام نهاده بود پيش از دروازه هاي ديگر كرمان خراب و امروز اثري بجز اسم از آن باقي نيست .

دروازه باغ نظر ‌اين دروازه چون جلو باغ نظر كه بعدا به آن باغ ستاد ميگفتند واقع شده بود به اين مناسبت به آن دروازه نظر و بعضي اوقات هم به آن دروازه ارگ ميگفتند اين دروازه درست در محل چهار خيابان فلكه بهداري (‌بيمارستان باهنر ) ‌قرار داشته از اين دروازه اياب و ذهاب افراد شخصي صورت نمي گرفته و بيشتر روزها بسته و هر موقع حكومت يا مامورين حكومتي مي خواستند وارد و يا خارج شوند دروازه باز و بسته ميشده و نيز حكومت هائي كه معزول مي شدند در بيرون همين دروازه ميدان كوچكي بود با مردم و با مامورين خداحافظي مينمودند .اين دروازه را مي توان يكي از دروازه هاي دولتي و مخصوص به مامورين دولت دانست و هر موقع جشن هاي دولتي رخ مي داد اين دروازه را با قالي و پارچه هاي اطلس و چراغ زينت مي دادند اين دروازه از آجر سفيد و نيمه آجرهاي ضربي ساخته شده بود و كاشي در آن به كار نرفته و گويا بر درب سنگ مرمر سفيدي نصب و اسم و باني و تاريخ اتمام دروازه بر آن سنگ منقوش بوده است اين دروازه تا سال 1296 شمسي پابرجا و در اواسط همين سال به دستور رئيس قشون كرمان سردار نصرت خراب و خندق هاي اطراف آن را پر و مسطح مينمايند و غير از اين دروازه در محل ميدان ارگ فعلي روبروي درب بازار دروازه كوچكي وجود داشت كه به آن هم دروازه ارگ مي گفتند و در طرف چپ اين دروازه اداره نظميه (شهرباني )‌قرار داشت و تمام ادارات حكومتي در محوطه دروازه ارگ و دروازه نظر قرار داشته كه كه در حال حاضر نيز بيشتر ادارات دولتي از جمله دادگستري و ثبت اسناد و دارائي و شهرباني و بانك ملي و اداره پست و تلگراف و ستاد ارتش در همان اراضي به صورت آبرومندي ساخته شده و استانداري نيز در اول در همين محل قرار داشته . دروازه ارگ در سال 1300 شمسي خراب و خندق هاي اطراف آن را پر و مسطح مي نمايند .

آباجي : ................................ Âbâji
خواهر

آب‌خوري : ............................. âbxuri
ليوان

آب‌پارس : ............................. âb pars
آبسه‌كردن دندان

آجير : ...............................âjir
بيدار
هوشيار ، آجير شد = هوشيار شد

آستا :................................. âstâ
آهسته

آش قفا‌پا ............................ âše qfâpâ
آشي كه روز سوم براي مسافر مي‌پزند

آفووك .............................âfuook
هيچ
آفوكم نداره =هيچي نداره

آفك : .............................âfk
تاول

اولالِنگون : .......................ulâlengon
آويزان

آريك : ........................... ârik
لثه
آريكام درد مي‌كنه = لثه‌‌هام درد مي كنه

اَبالايي : .......................abâlâii
پشتيباني كردن

اَ پستا : ..............................apastâ
درهم ، مخلوط ، از دَم

اَپشُو : ............................... apešow
عطسه
اَ جِمِ : ............................. .. ajeme
به‌جاي ، عوضه
اِجَمَ ايكه اَِبالايي اون بشي … = عوض اينكه طرفداري اونو بكني …

اختلاط : ............................ extelât
گفتگو ، صحبت

اَزي وَر بعد : .......................... azi var baad
از اين به بعد

اوساكي : ............................. osâki
آن وقت ، آن‌ساعت

اِسپريچو : ............................ asperiču
پرستو

اسو‌لرو : .......................... osolero
هر چيز مزاحم

اَسير و اَبير : ........................ asir o abir
سرگردان

اَشِت : ................................. ašet
از تو
اَشِت گله‌مندم = از تو گله‌مندم

اُشترو : ................................ oštoro
يك قاچ ( قاش )هندوانه يا خربزه

باور هاي مردم كرمان

اگر پلك چشم پي‌در پي حركت كند ، به اصطلاح «‌ بپرد » خبر مرگي به شخص مي رسد و براي درمان نرمه‌اي كاه يا كاغذ بر بالاي پلك مي گذارند تا سنگين شود و ديگر نپرد

اگر شب چهارشنبه و عصر جمعه در منزل « بو خوش » كنند روح اموات به خانه نزديك مي‌شود و مورد رحمت قرار مي‌گيرد

اگر شخصي را كه جن زده شده و يا مورد آسيب ارواح قرار گرفته سه روز هنگام غروب آفتاب در تابوت بگذارند و بيرون
بياورند ، درمان مي‌شود

اگر بيماري كه سني از او گذشته ، از بستر بيماري سختي كه داشته سالم بر خيزد ، حتما جواني مي‌ميرد .

اگر خون شخص كُشته شده‌اي با خاك مخلوط شود ، آن خاك و خون اثر سحر و جادو دارد .

اگر پنج انگشت را روي قبر بگذارند ، به طوري‌كه كف دست بالا قرار بگيرد و هفت مرتبه سوره‌ي تو حيد بخوانند ، مرده متوجه آمدن آنها مي‌شود .

اگر سنگ‌ها قبرستان را بشمارند و نوشته‌هاي روي سنگ قبر ها را بخوانند كم‌حافظه مي‌شوند

اگر شب جمعه « از صبح تا عصر پنج‌شنبه » به عيادت مريض بروند ، حال مريض بدتر مي‌شود . به اصطلاح مريض سنگين مي شود و دير بهبود مي‌يابد و با اصلا خوب نمي‌شود .

اگر ناخوداگاه بدنشان به رعشه‌ بيفتد « بلرزد » مي گويند عزراييل از كنارم رد شد .

اگر شخصي كه برادر دارد چشم كله گوسفند « پخته » را بخورد ، برادرش مي‌ميرد .

اگر طوري بخوابند كه شكمش روي زمين قرار بگيرد وپاهايش را بالا بگيرد ، پدرش مي ميرد .

اگر كفشها را در سطحي بالاتر از سطح زمين « مثلا تاقچه » قرار دهند عمر صاحب كفش كوتاه مي‌شود .

اگر آب يا نقت در لانه‌ي مروچه بريزند عمرشان كوتاه مي‌شود .

اگر به ارواح مردگان قسم دروغ بخورند ، جسد در گور مي‌لرزد .

اگر روز چهارشنبه ناخنها را كوتاه كنند ، يكي از عزيزانشان مي ميرد .

اگر جواني بميرد ، رو به دنياست ،تا مدتها مردم دست و دلشان به كار نمي رود .

اگر با ريگ روي سنگ قبر مرده بزنند و صلوات بفرستند مرده مي‌فهمد .

اگر زن شوهر دار شب جمعه ، چادرش را تا بزند ، شوهرش مي‌ميرد .

اگر زن از اول تا دهم محرم چادرش را بشويد و يا تا بزند شوهرش مي‌ميرد .

اگر در خواب ببينند كه ديوار يا در خانه خراب شده مرد خانواده مي‌ميرد .

اگر در خواب ببينند چشمشان نابينا شده برادرشان مي‌ميرد .

اگر در خواب ببينند كسي مرده است ، عمر طرف زياد مي‌شود .

اگر در خواب مرده‌يكسي را ببوسند ، در روز يكي از بستگان او را خواهند ديد .

اگر در خواب از مرده‌اي چيزي بگيرند تعبيرش بسيار خوب است
« گر گذرت افتاد به قبرستون---- مرده گر خاك هم مي دهد بستون »

به شخص مسن و افتاده مي گويند « گُم‌كرده‌ي عزراييل »

به كسي كه در اثر تصادف يا حادثه‌اي نابهنگام « در جواني » بميرد مي‌گويند « مرغ پر شده »

به مريضي كه چند روز در حال احتضار است مي‌گويند « مُرده‌ي جون به پشت »

به شخص لاغر و نحيف مي گويند « مُرده‌ي نم كرده »

به شخص نحيف و ضعيف مي‌گويند « مُردارو »

 1.      اگر ظرف ها در يك خط رديف شود مي‌گويند " مهمان مي‌آيد " ./


2.      اگر پايشان به خواب برود مي گويند " وخي مي‌خي‌م بريم عارسون گربه " ( پاشو مي خواهيم به عروسي گربه برويم ) و معتقدند پا خوب مي شود ./


3.      اگر جغد بلند و تند صدا كند مي‌گويند "‌ يه نفر مي‌ميره "


4.      اگر چهل روز جمعه – قبل از اذان صبح – در خانه را چارو كنند و آب بپاشند  در چهلمين روز خواجه‌ي خضر را خواهند ديد و او هر مراد و مطلبي داشته باشند ، براورده مي‌كند ./


5.      اگر روز چهارشنبه سوري خانه را جارو كنند ، خانه موريكو مي شود ( مورچه مي زند )


6.      اگر درخت سرو از ديوار خانه بالاتر برود و سر آن را نزنند ، كسي كه درخت را كاشته است ، مي ميرد./


7.      اگر سي‌سلالنگ نزديك خانه بخواند ، مسافر از سفر بر مي گردد./


8.      اگر پُفتال چايي( برگ چايي ) روي استكان بيايد ، مهمان مي‌آيد ./


9.      اگر آدم بداخلاقي كام بچه را بردارد ، بچه بداخلاق مي‌شود ./


10.  اگر شب پنجشنبه ( حدود غروب  خورشيد ) حيوان جانداري را از خانه بيرون بدهند ، باعث رفتن خير و بركت از خانه مي‌شود ./


11.  پيراهن چل‌فاطمه مراد مي دهد . ( پيراهني كه توسط چهل فاطمه تهيه شده باشد ) ./


12.  حيوان را با افسار نمي‌فروشند ، چه معتقدند كه در غير اينصورت ديگر نمي توانند صاحب همچين حيواني بشوند و يا يافتن آن مشكل و پر درد سر مي شود ./


13.  قيچي را خالي به هم نمي‌زنند و معتقدند دعوا مي‌شود ./


14.  معتقدند ميوه‌جاتي كه با الف و نون " ان " شروع مي شوند ميوه‌هاي بهشتي هستند و خوردنشان صواب دارد – انگور و انار و ... –


15.  اگر دانه انار به زمين بيفتد ان را برداشته و مي خورند اما دانه‌ي انگور كه به زمين افتاد لگدش مي‌كنند و بر مامون لعنت مي‌فرستند ./


16.  خروسي كه هنگام غروب بخواند ، خبر بدي را پيش‌گويي مي‌كند ، بايد براي جلوگيري از واقعه ،‌آن را به سيد ببخشند ./


17.  اگر شب چله هندوانه بخورند تا چله‌ي ديگر از گزند نيش عقرب در امانند ./


18.  با خوردن اولين گل اناري كه مي بنند از نيش گزندگان درامانند ./


19.  به هر مكان تازه كه مي‌رسند مي گويند " به حق جاهاي نديد ه "‌و معتقتدند اگر در همان موقع مرادي داشته باشند مرادشان داده مي‌شود .براي خوردني تازه هم همين‌طور ./


20.  اگر دانه‌هاي برنج روي زمين بماند و جمع نشود ، دعوا مي شود ./

بازي‌های قديمی - موجو موجو هبيزه

bazi.jpg


" موجو موجو هبيزه "

در اين بازي هم ، همه دور هم مي نشينند . دستهايشان را ُمشت كرده و عمودي روي هم مي گذارند و بزرگترين آن ها ( اكثرا مادر يا مادر بزرگ ) شروع به خواندن مي كند :
«‌ موجو موجو َهبيزه
mujo mujo habizeh

بابا رفته ببيزه


آورده مرغ ريزه


مرغش ُكريك نمي شه

اين طرف جو ِجكيدم


اون طرف جو ِجكيدم


حَب نباتي ديدم


كُرم كُرم جويدم


به اين جا كه مي رسند ، همه دستهايشان را پشت سر قايم مي كردند و استاد ( بزرگتر ) مي پرسيد : bâbâ rafteh bebizeh âvordeh morqeh rizeh morqeš korik nemišeh in teref ju jekidam on teref ju jekidam habe nebati didam korom korom jovidam

كو دستات؟
ku dastat ?

: كلاغ برد
kelâq bord

: كو كلاغ؟


: روي بون


: كو بون؟


: ُتنبيد


: كو َگرد و دولخ اش؟


: تو سبو


: كو سبو؟


: بار اشتر


: كو اشتر؟


: تو صحرا


: چي مي خوره؟


: َبلگ ِچِنال


: چي مي شاشه؟


: َعنبر تَر


: آقا كجا ؟


: تيرانداز


: غلوم كجا؟


: تير ور چين


: بي بي كجا؟


: صحن حموم


: خانم كجا؟


: تو بالا خونه
ku kelâq ? royh boon ku bon? tonbid ku gard o dulxaš? tu sebo! ku sebo? bare šotor ! ku ošotor? tu sahrâ ! či mixoreh ? balgeh čenâl ! či mišâšeh ? anber tar ! âqâ kojâ? tirandâz ! qloom kujâ ? tir varčin ! bibi kujâ ? sahneh hamom ! xânom kujâ ? tu bâlâxoneh !


: چكار مي كنه ؟


: جارو مي كنه


: چي پيدا كرده ؟


: زنگوله!



بعد همگي دست مي زنند و با صداي بلند مي خوانند
: زنگوله ، آي زنگوله ، بابا گُله . زنگوله آي ....

و دوباره از اول شروع مي كنند čeh kâr mikoneh ? jâru mikoneh ! či paydâ kerdeh ? Zangoleh Zangoleh âi zangoleh bâbâ goleh …

رسم و رسوم ماه رمضون 1

ضيافت آنچناني

طريقه‌ي بيدار كردن مردم براي سحري خوردن
1 - بعضي از مردم كه توانايي آن را داشتند ، از ساعاتي قبل از سحر ، طبل بزرگي بر پشت شتر گذاشته ، خودشان هم سوار مي شدند و با حركت ملايم شتر در كوچه ها مي‌گشتند و با زدن ضربه هاي محكم و يكنواخت بر طبل مردم را بيدار مي كردند . اين كار تا طلوع آفتاب ادامه داشت .

2 - خانم مويد محسني در كتاب فرهنگ عاميانه سيرجان نوشته اند كه : هنگام سحر عده‌اي چراغ دستي (‌فانوس ) به دست گرفته ، در كوچه ها راه مي‌رفتند و در منازل را مي‌زدند و از پشت در باصداي بلند به صاحب‌خانه مي‌گفتند

رمضوون اومده مهمونش كنين
گاو و گوساله به قربونش كنين
گاو گوساله نباشه دم چنگ
خروس يه ساله به قربونش كنين
خروس يه ساله نباشه
ماهي پَن (‌پنج ) ساله به قربونش كنين

3 – همسايه‌ها نيز اين كار را با كوبيدن ضرباتي بر ديوارهاي مشترك ( تيغه هاي نازك ) كه اصطلاحا به آن پي‌كوفتن مي‌گفتند و يا با ريختن آب از روي پشت بام در منازل اقدام به بيدار نمودن خفتگان مي كردند .

4- بانگ خروس
خروس در شب سه مرتبه مي خواند : مرتبه اول ، نيمه شب . مرتبه دوم ، ساعتي بعد از نيمه شب و مرتبه سوم ، سحر . براي همين بعضي از خانواده ها ، خروس را در گنجينه‌ها يا بخاري هاي ديواري حبس مي كردند تا با صدايش از خواب بيدار شوند
در اكثر شهر‌هاي ايران ، وجود خروس را در خانه خوش‌يمن مي دانستند . مخصوصا خروس سفيد چل‌تاج كه نشانه خير و بركت است و هركس صاحب خروس سفيد چل تاج بود مي‌گفتند پريان و جنيان بد به خانه اش نمي آيند . افسانه اي هم درباره خروس سفيد در بين مردم رايج است كه گويند : در عرش الهي خروس سفيد و بزرگي وجود دارد كه دمادم سحر و اذان صبح چشمانش را بر روي هم مي گذارد ، بال‌هايش را بر هم مي‌زند و با صداي بلند اذان مي‌گويد . صداي اذان آن خروس كه به گوش خروس‌هاي زميني مي‌رسد ، همه‌ي خروس‌ها به تقليد از خروس عرش شروع به خواندن مي كنند . مردم را از وقت سحر با خبر مي كنند .
مردم دماوند مي‌گويند : خروس شب‌هنگام پنج مرتبه ، نيم ساعت به نيم ساعت مي‌خواند و در اصطلاح به هر نوبت خواندن يك پنجمي گويند . پنجمي اول زنان خانه را از خواب بيدار مي‌كند تا مشغول پختن سحري شوند . پنجمي دوم ، سماور زغالي را آتش مي‌زنند . پنجمي سوم همه‌ي اعضا خانواده بيدار مي شوند و سحري مي‌خورند . پنجمي چهارم ، چاي مي خورند و دهان مي‌شورند . پنجمي پنجم . از اين لحظه به بعد ديگر حق خوردن ندارند و در همين هنگام صداي اذان بلند مي‌شود

« اي زمين گناه من به گردنت سحر بيدارم كن » و يا اي زمين گناه مفتش و گمركچي به گردنت ، سحر بيدارم كن » زمين انها را بيدار خواهد كرد .

زدن نقاره
تا سي، چهل سال قبل براي بيدار كردن مردم از صداي نقاره استفاده مي‌كردند . نقاره دو مرتبه به صدا در مي امد . يك مرتبه قبل سحر براي بيدار شدن و مرتبه دوم چند دقيقه قبل از اذان و هر مرتبه هم نيم ساعت نقاره مي‌زدند .
بوق حمام
حمام هاي قديمي بوق‌هايي برنجي داشتند كه براي اعلام شروع و پايان كار حمام بوق را به صدا در مي‌آوردند . در ماه رمضان هم اغلب حمام‌ها سحر و افطار ، با زدن بوق مردم را خبر مي كردند
توپ در كردن
از زماني كه توپ به ايران آمد يكي از وسايلي كه براي بيدار كردن مردم در سحر و اعلام وقت به كار مي‌رفت توپ در كردن بود . در اين توپ عوض گلوله ، از كهنه و پارچه استفاده مي كردند و آنقدر سمبه مي‌زدند تا فشرده شود . بعد فتيله را به باروت توپ وصل مي‌كردند و آتش مي‌زدند با انفجار باروت كهنه‌هاي فشرده شده به بيرون پرتاب و باعث ايجاد صدا مي شد
مناجات
بسيار از مردم با صداي مناجات هايي كه يكي دوساعت مانده به سحر از گلدسته هاي مسجد و پشت‌بام خانه‌ها بلند مي شد از خواب بيدار مي‌شدند . مناجات‌ها اغلب سوره‌ي والفجر بود و دعاهايي از مفاتيح‌الجنان ويا مناجات نامه عبدالله انصاري .
چند مناجات كه عموميت داشت :
شب خيزكه عاشقان به شب راز كن
گرد در بام دوست پرواز كنند … ياالله
هر جا كه دري بود به شب در بندند
الا در دوست را كه شب باز كنند … يا الله

اي آنكه به ملك خويش پاينده تويي
در ظلمت شب صبح نماينده تويي
درهاي اميد به رخم بسته شده
بگشاي خدايا كه گشاينده تويي
اي ذات تو بر كل ممالك شده فرد
سر در خط بندگيت داده زن و مرد
گر جمله‌ي كائنات كافر گردند
بر دامن كبريات ننشيند گرد 5 – بعضي از مردم معتقد بودند ، اگر در هنگام خواب با انگشت بر روي زمين ضربه بزنند و بگويند : 6- بعضي به نيت اينكه موقع سحر از خواب بيدار شوند ، شب قبل از خواب سوره ياسين و طه را مي خواندند و از خدا مي خواستند كه سحر بيدار شوند 7- 8 – 9- 10 -

يارب زكرم بر من دل ريش نگر
تو محتشمي بر من درويش نگر
شايسته درگهت ندارم چيزي
بر من منگر بر كرم خويش نگر

در هر سحري با تو همي گويم راز
در حضرت تو همي كنم راز و نياز
بي منت بندگانت اي بنده نواز
كار من بيچاره‌ي درمانده بساز

 

 

دانشنامه موسیقی فلات ایران (ملی - بومی) به کوشش مرکز فرهنگی هنری پارپیرار

مرکز مهارت آموزی پارپیرار


آمار بازدیدکنندگان

اعضا : 91
مطالب : 278
وب لینک : 22
تعداد بازدید مطالب : 58023